ترجمه وتفسیر سوره آل عمران ایه۲۶

بگو: «بارالها! مالك حكومتها تويى؛ به هر كس بخواهى، حكومت مى‏بخشى؛ و از هر كس بخواهى، حكومت را مى‏گيرى؛ هر كس را بخواهى، عزت مى‏دهى؛ و هر كه را بخواهى خوار مى‏كنى. تمام خوبيها به دست توست؛ تو بر هر چيزى قادرى. (26)

شب را در روز داخل مى‏كنى، و روز را در شب؛ و زنده را اتفسیر اطيب البيان
(26)(قل اللهم مالك الملك ):(بگو، خدا، مالك هستي ...)در اين آيه خداوندبه پيامبر امر مي كند كه به خدايي پناهنده شود كه تمامي خيرها مطلقا به دست او وخاص اوست تا از موهومات و حرفهاي باطل اهل كتاب نجات يابد، پس هر چه ملك و عزت براي خودشان فرض كرده اند همه متعلق به خداست ، لذا او مالك بر همه ملك است و مالكيت او اعم است از مالكيت حقيقي و اعتباري ، لذاخداوند مالكيت طولي هم دارد،يعني خدا مالك همه انسانها و مالك همه مايملك آنهاست ، (توتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء):(به هر كس بخواهي ملك مي دهي ، از هركس بخواهي مي ستاني )مالكيت چه بر حق باشد وچه به ناحق در هر صورت نعمت و موهبتي از جانب خداي سبحان است ، امابراي نااهلان در واقع نقمت مي باشد، ولي در هر حال از جانب خداست ووسيله اي براي آزمايش بندگان بوده و اينكه در اينجا يا مواردي ديگر كه خداي سبحان مطلبي را مقيد به مشيت خود نمود، معنايش اين نيست كه خداوندكارهايش را بيهوده و بدون مرجح انجام مي دهد،بلكه به اين معناست كه خداوند در افعالش مجبور نيست و هر چه مي كند در كمال اختيار و افعال او درهر صورت بر مدار مصالح است ،(وتعز من تشاء و تذل من تشاء):و به هر كس بخواهي عزت و اقتدار مي بخشي و هر كه را بخواهي خوار و ذليل مي كني (عزت )به معناي نايابي و صعب الوصول بودن است و (ذلت )به معناي سهل الوصول بودن ، چه بصورت محقق و چه فرضي مي باشد .و عزت از لوازم ملك است و عزت مطلق هم از لوازم ملك مطلق مي باشد،پس غير خدا، هيچ عزتي ندارد،جز آنكه خدا به او آن عزت را داده باشد، لذا هركس عزت يا ملكي داشته باشد از ناحيه خداست و هر كس خدا او را عزت ندهد،همانااوپست و ذليل است (ايبتغون عندهم العزه ، فان العزه لله جميعا)(8)،(آياعزت را نزد خود مي جويند، همانا عزت همه اش متعلق به خداست )،(بيدك الخير):(هر خير و نيكويي بدست توست )در واقع خزائن همه چيز در نزدخداست و (خير)همانا انتخاب است ووقتي چيزي خير ناميده مي شود،بدان جهت است آن را با اشياءديگر مقايسه مي كنيم و آن را انتخاب مي كنيم ،چون هدف و مقصد ما را تأمين مي كند.لذا خير محصور در خداي متعال است و او خير محض بوده و اوست كه خيررا افاضه مي كند، پس خير وشر تكويني اموري مثل ملك و عزت بخشيدن يا رفع نمودن آنها هستند و خير و شر تشريعي شامل انواع طاعات و معاصي مي گرددكه انسان بااختيار خويش مرتكب مي شود، اما همين خير و شر هم منتسب به خداست ،چون خداست كه توفيق عمل خير به انسان مي دهد و هموست كه باندادن توفيق موجب مي گرددكه انسان بجاي خير، مرتكب شر گردد و انساني كه با اوامر الهي در امور خير مخالفت مي كند در واقع با اختيار خدا در خير وشربودن امور مخالفت كرده است ، (انك علي كل شي ء قدير):(همانا تو بر هرچيرقادري )،اين جمله علت جمله ما قبل است ، خير بدست خداست ، چون قدرت او مطلق و بي حد است و غير خدا بر هيچ چيز قادر نيست ، جز به قدرت دادن خدا،يعني قدرت همه مستندبه قدرت خداست و همه قدرتها از قدرت اوناشي مي شود،همانطور كه در مورد خير نيز چنين بود، پس قدرت و خيرمحصور و محدود به توست ، اي خدائي كه نام تو برتر و بلند مرتبه است ز مرده بيرون مى‏آورى، و مرده را زنده؛ و به هر كس بخواهى، بدون حساب، روزى مى‏بخشى.» (27)

افراد باايمان نبايد به جاىتفسیر اطيب البيان
(26)(قل اللهم مالك الملك ):(بگو، خدا، مالك هستي ...)در اين آيه خداوندبه پيامبر امر مي كند كه به خدايي پناهنده شود كه تمامي خيرها مطلقا به دست او وخاص اوست تا از موهومات و حرفهاي باطل اهل كتاب نجات يابد، پس هر چه ملك و عزت براي خودشان فرض كرده اند همه متعلق به خداست ، لذا او مالك بر همه ملك است و مالكيت او اعم است از مالكيت حقيقي و اعتباري ، لذاخداوند مالكيت طولي هم دارد،يعني خدا مالك همه انسانها و مالك همه مايملك آنهاست ، (توتي الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء):(به هر كس بخواهي ملك مي دهي ، از هركس بخواهي مي ستاني )مالكيت چه بر حق باشد وچه به ناحق در هر صورت نعمت و موهبتي از جانب خداي سبحان است ، امابراي نااهلان در واقع نقمت مي باشد، ولي در هر حال از جانب خداست ووسيله اي براي آزمايش بندگان بوده و اينكه در اينجا يا مواردي ديگر كه خداي سبحان مطلبي را مقيد به مشيت خود نمود، معنايش اين نيست كه خداوندكارهايش را بيهوده و بدون مرجح انجام مي دهد،بلكه به اين معناست كه خداوند در افعالش مجبور نيست و هر چه مي كند در كمال اختيار و افعال او درهر صورت بر مدار مصالح است ،(وتعز من تشاء و تذل من تشاء):و به هر كس بخواهي عزت و اقتدار مي بخشي و هر كه را بخواهي خوار و ذليل مي كني (عزت )به معناي نايابي و صعب الوصول بودن است و (ذلت )به معناي سهل الوصول بودن ، چه بصورت محقق و چه فرضي مي باشد .و عزت از لوازم ملك است و عزت مطلق هم از لوازم ملك مطلق مي باشد،پس غير خدا، هيچ عزتي ندارد،جز آنكه خدا به او آن عزت را داده باشد، لذا هركس عزت يا ملكي داشته باشد از ناحيه خداست و هر كس خدا او را عزت ندهد،همانااوپست و ذليل است (ايبتغون عندهم العزه ، فان العزه لله جميعا)(8)،(آياعزت را نزد خود مي جويند، همانا عزت همه اش متعلق به خداست )،(بيدك الخير):(هر خير و نيكويي بدست توست )در واقع خزائن همه چيز در نزدخداست و (خير)همانا انتخاب است ووقتي چيزي خير ناميده مي شود،بدان جهت است آن را با اشياءديگر مقايسه مي كنيم و آن را انتخاب مي كنيم ،چون هدف و مقصد ما را تأمين مي كند.لذا خير محصور در خداي متعال است و او خير محض بوده و اوست كه خيررا افاضه مي كند، پس خير وشر تكويني اموري مثل ملك و عزت بخشيدن يا رفع نمودن آنها هستند و خير و شر تشريعي شامل انواع طاعات و معاصي مي گرددكه انسان بااختيار خويش مرتكب مي شود، اما همين خير و شر هم منتسب به خداست ،چون خداست كه توفيق عمل خير به انسان مي دهد و هموست كه باندادن توفيق موجب مي گرددكه انسان بجاي خير، مرتكب شر گردد و انساني كه با اوامر الهي در امور خير مخالفت مي كند در واقع با اختيار خدا در خير وشربودن امور مخالفت كرده است ، (انك علي كل شي ء قدير):(همانا تو بر هرچيرقادري )،اين جمله علت جمله ما قبل است ، خير بدست خداست ، چون قدرت او مطلق و بي حد است و غير خدا بر هيچ چيز قادر نيست ، جز به قدرت دادن خدا،يعني قدرت همه مستندبه قدرت خداست و همه قدرتها از قدرت اوناشي مي شود،همانطور كه در مورد خير نيز چنين بود، پس قدرت و خيرمحصور و محدود به توست ، اي خدائي كه نام تو برتر و بلند مرتبه است